موجودی چهارپا، با زنجیری رهاشده در زیر و سکهای در پیش، هنوز بهجای رهایی، سر به زمین دارد. این مجسمه گفتوگوییست با انسان، اما از طریق تمثیل حیوان—جایی که آزادی فیزیکی حاصل شده، اما دل همچنان اسیر تمناست. «زنجیر از پا گسسته، از دل نه» تصویریست از اسارتی خودخواسته، در دنیایی که ظاهر رهایی دارد.



