دو پیکرهی چوبی در کنار یکدیگر ایستادهاند، اما نه برای باهمبودن، بلکه برای یادآوری فاصلهای ناپیدا. یکی در سکوت نشسته و دیگری ایستاده، هر دو در جهانی مشترک اما ذهنهایی جدا. «با تو، بیمن» نه دربارهی فقدان رابطه، بلکه دربارهی رابطهایست که فقدان در آن جاریست.



