شرح اثر: پیکرهای انسانی با پیکربندی فرسوده و فریادی خاموش که با مهرههای تسبیح زرد رنگ در زنجیر است. این تسبیح، نه نشانهی ایمان، که ابزار اسارت است؛ و سنگ شفاف زیر پیکره، نمادیست از جوهرهی خویشتن که زیر بار خرافه مدفون شده.
این اثر، بدن انسانی را نه با عضله و پوست، بلکه با چوب خشک و بافتی زخمخورده بازآفرینی میکند — پیکرهای که از درون فریاد میکشد، اما فریادش شنیده نمیشود. مهرههای زرد تسبیح، با دقتی خاص به دور آن پیچیدهاند، نه چون زیوری دینی، بلکه چون زنجیری بر گردن حقیقت.
تسبیح در اینجا نماد خرافهایست که بهجای تعالی، انسان را فرو میکشد؛ و سنگ شفاف در پایین پیکره، گویی یادآور «خودِ ناب» است — همان جوهر وجودی که در زیر بار تقدسسازیِ تحمیلی دفن شده.
«مسخشده با تسبیح» تنها یک اعتراض نیست؛ یک هشدار است: گاهی ایمان، اگر بیپرسش و بیمرز باشد، نه نجاتبخش که مسخکننده است.



