شرح اثر: این مجسمه بازتابیست از زیبایی ازدسترفته و حسرت روزهایی که دیگر نیستند. شاخهای چوبی، خمیده از گذر زمان، بر خود قطعات شکستهی چینی حمل میکند—تکههایی از ظرفهایی که زمانی کامل، مفید و زیبا بودند. اکنون، همان تکهها تنها حامل خاطرهاند؛ نه کاربردی دارند، نه فرم کامل، اما بار معناییشان از همیشه سنگینتر است.
فرم و ترکیب بصری
این اثر کوچک و مینیمال، بر بستری از چوب خام و تیره شکل گرفته است—تکهچوبی منحنی که از دل خاک و حافظه بیرون آمده، و بر خود رگههایی از شکست و شکوه را حمل میکند. روی این شاخه، قطعاتی از ظروف چینی آبی و سفید، همچون برگهایی سنگین از خاطرات، چیده شدهاند؛ بینظم، شکسته، اما زیبا.
در سوی دیگر، انحنای انتهایی شاخه بهطرزی ظریف، گویی در حال جدا شدن یا خم شدن به سوی درون است—حرکتی از یادآوری، نه از رشد.
مضمون و لایههای مفهومی
اثر روایتگر گذشتهایست که نکو بود، اما از دست رفته است. تکههای چینی، نشانههایی از زندگی سنتی، خانههای پر از معنا، و زمانهاییست که زیبایی در جزئیات جاری بود. اما حالا، آن ظرفها شکستهاند—نه از بیارزشی، که از گذر زمان.
شاخه، نماد حافظه است؛ حافظهای که بار این تکههای شکسته را بر دوش دارد. و این بار، نه سنگین است و نه سبک—بلکه ضروری است. چراکه ما، بیخاطره، بیریشهایم.
متریال و زبان بصری
چوب طبیعی، حامل زمان و فرسایش است. قطعات چینی شکسته، حامل فرهنگ و زیبایی نابودشده. انتخاب این متریالها هوشمندانه و هدفمند است: اینجا زیبایی در شکستگی معنا پیدا میکند. و این مجسمه، بهجای پوشاندن زخمها، آنها را قاب گرفته است.
تأثیر حسی و روانی
اثر مخاطب را به درون خودش فرامیخواند. نه با فریاد، بلکه با نجوایی از جنس خاطره. هر تکه چینی، گویی کلمهای از جملهایست که هرگز کامل نخواهد شد. این مجسمه، پرسشی را در دل مینشاند:
آیا ما هنوز بخشی از آن گذشتهایم؟
یا تنها تکهتکههایی از زیباییهایش را با خود میکشیم؟
جمعبندی
“شاخهای از دیروز” اثریست ساده، اما پُر. پُر از خاطره، حسرت، و وقاری غمبار. در جهانی که مدام به جلو میدود، این مجسمه ما را به ایستادن و نگاه به عقب دعوت میکند. نه برای بازگشت، بلکه برای پذیرفتن ارزش شکستهای زیبا.



