شرح اثر: فرمی انسانی، ایستاده در آستانهی فروریختن، تابلویی بینام را بالا نگهداشته است. طنابهایی که از بدنش آویزاناند نه تنها بندهای جسم، بلکه نشانههای حذف، سانسور و سرکوباند. این اثر بازتابیست از انسانی که حضورش به سایهای بدل شده، قربانی در جهانی بیاعتنا.
سایهی قربانی بر دیوار هیچ مجسمهایست که نه با فریاد، بلکه با سکوتش هشدار میدهد. فرمی انسانی که بهسختی ایستاده، بازوانش بالا رفتهاند، اما نه برای نجات، که برای نگاه داشتن تختهای بینام و نشان. بندهای طناب، پیچیده بر قامت چوبی، حامل یادآور دارهاییست که نه صرفاً ابزار مرگ، که نشانهی سرکوباند. مجسمه در عین سادگی، روایتگر جامعهایست که در آن، فرد تنها یک سایه است، فداشده بر دیواری بیپاسخ.
این اثر نه تنها قربانی بودن را به تصویر میکشد، بلکه آنرا به موقعیت نمادین و جهانشمولی تبدیل میکند. ترکیب طناب، چوب سوخته و پایهای ساده، نوعی تنش و تناقض ایجاد میکند — میان تلاش برای ایستادن و محو شدن در «هیچ». مجسمه مخاطب را به اندیشیدن وامیدارد: چهزمانی یک قربانی فقط یک فرد نیست، بلکه بدل به استعارهای از یک ملت، یک طبقه، یا یک ایده میشود؟



