شرح اثر: مادری که با پیکر فرزندش در آغوش، آرام گرفته است. گویی در دل زمین افتاده اما هنوز برافراشته در مهر. اثری از عشق بیقید، جاودان و تسلیمناپذیر.
این اثر، تجسمی از رنج، عشق، و تقدیر است. یک پیکرهی خمیده با بازویی برافراشته، گویی از خاک برآمده، درحالیکه تنی کوچک در دامانش آرمیده است. شکل چوب، ترکیبی از ایستادگی و فروپاشیست: دست، بلند شده به نشانهی خواهش یا دعا؛ بدن، تسلیمشده بر خاک. مهرههای عنبریرنگ، همچون رشتهای از خاطرات یا استخوانهای گرم، زینتبخش لحظهای اندوهناکاند.
در این پیکرهی مینیمال، هنرمند روایت مرگ و مادرانگی را به شکلی عمیق بیان میکند. فرمی خام و بیپیرایه که در عین خشونت ماده، لطافتی پنهان دارد؛ گویی خود خاک، داغ دیده و آغوش گشوده است.
فرم پاییندست که یادآور کودک است، در وضعیت افقی قرار گرفته؛ بیحرکت، بیصدا، اما سنگین. این سکون، صدای غم است. بخش مخروطی سیاهرنگ کنار پایه، مانند گواهیست بر تولد یا فقدان – یک گل، یک خاکستر، یا یک شاهد.
«بر خاک مانده با عشق» نه فقط تصویریست از رنج، بلکه پاسداشت عشقیست که حتا در سوگواری نیز نمیمیرد. عشقی که گاهی تن نمیتواند حملش کند، اما در خاک جاودانه میشود.



