پیکرهای کشیده، باریک، و رو به آسمان که دو شاخه در بالاترین نقطهاش چون دو بال یا دو نگاه به سوی هم گشودهاند. این مجسمه، لحظهایست پیش از پرواز — نه کاملاً رها، نه در بند. آستانهایست میان زمین و آسمان، فردیت و همراهی، ایستایی و رهایی.
نقد هنری و مفهومی اثر: آستانه پرواز
این مجسمه نه پرنده است، نه انسان، نه ابزار؛ بلکه لحظهایست که هر سه میخواهند از زمین جدا شوند. فرمی باریک و رو به بالا، با دو شاخهی باز در بالاترین نقطه — نه متقارن، اما در تعادل. گویی دو نگاهند که به هم رسیدهاند، یا دو بال که بهزودی اوج میگیرند.
لایهی اول: فرم و هندسه
بدنهی اصلی با انحنایی لطیف از زمین برمیخیزد، اما سنگین نیست. خمیدگی نه از شکست، بلکه از میل به صعود است — انگار زمین را با احترام ترک میکند، نه با نفرت. تقارن ناقص، مجسمه را زنده کرده؛ چون طبیعت هم متقارن نیست، ولی متعادل است.
لایهی دوم: معنا و روانشناسی
اثر دربارهی «لحظهی قبل از پرواز» است؛ همان لحظهای که هنوز به زمین متصلی، اما دلت جای دیگریست. این حالت، استعارهایست از انسانِ آمادهی تغییر، عبور، یا مشارکت — اما هنوز در حال تعلیق. این تعلیق، هم امید دارد، هم ترس. و دقیقاً همین است که اثر را انسانی میکند.
لایهی سوم: پرواز مشترک
هنرمند میگوید: “با هم شادیم و به پرواز” این جمله به اثر جان میدهد. مجسمه نهفقط دربارهی فردیت، بلکه دربارهی همزیستیست؛ دو بال، دو شاخه، دو نفر — که فقط با بودنِ یکدیگر، آمادهی پرواز شدهاند.
جمعبندی
“آستانه پرواز” یک لحظه است، نه یک شیء.
لحظهای میان ماندن و رفتن، میان من و ما.
این اثر نه پرواز را نشان میدهد، نه سقوط را —
بلکه آستانهی تصمیم را.
و شاید اینجا، جاییست که انسان واقعی متولد میشود



