بودن، بی‌پرده

سال خلق اثر: 2023
ابعاد : ۲۷ × ۱۳.۵ × ۸ سانتی‌متر
وزن : 289 گرم
تیراژ : منحصربه فرد
خالق اثر : محمود رفعتی
متریال : چوب طبیعی فرسوده، سطح تراش‌خورده، پایه چوبی خام
تکنیک : حجم‌سازی مینیمالیستی با تأکید بر حضور و مشاهده

شرح اثر: این مجسمه با ساده‌ترین زبان ممکن، خود را معرفی می‌کند: من هستم. پیکره‌ای از چوب فرسوده با تنها یک چشم تراش‌خورده، نماد آگاهی‌ست. اثری که نه برای نمایش، بلکه برای بودن ساخته شده. عنوان «بودن، بی‌پرده» بیانگر حضور خالص، بی‌نقاب و بی‌ادعاست؛ حضوری که در سکوت، خود را اثبات می‌کند.

 

فرم و ساختار

مجسمه‌ای ایستاده، بدون دست، بدون دهان، و تنها با یک چشم—نه برای تماشا، بلکه برای شهادت دادن به حضور. قطعه‌ای چوب ترک‌خورده، فرسوده و بی‌پرداخت، که بدون ادعا، بر پایه‌ای ساده قرار گرفته است. نه تزیین دارد، نه حالت خاصی؛ فقط ایستاده، فقط “هست”.

چشم، در مرکز بالایی پیکره تراشیده شده است؛ شکلی بی‌زرق‌وبرق، اما کوبنده. گویی کل پیکره بهانه‌ای‌ست برای حضور آن چشم؛ چشمی که نه به بیرون، بلکه به درونِ هستی خیره است.

مضمون و تأویل هستی‌شناختی

بیان هنرمند از این اثر فقط یک جمله است: «من هستم.»
و در همین جمله، همه‌چیز نهفته است.

  • این پیکره نه روایت دارد، نه نقش.
  • نه فریاد می‌زند، نه لبخند می‌زند.
  • فقط حضور دارد؛ حضوری بی‌پرده، بی‌نقاب، بی‌تلاش برای تأثیرگذاری.

عنوان اثر—«بودن، بی‌پرده»—تجلی عریان‌ترین شکل وجود است. اینجا نه فرم، نه مفهوم، نه تکنیک، بلکه خودِ بودن موضوع اثر است. بودنی که نه وابسته به معناست، نه به قضاوت. فقط هست.

 

جنس و لحن متریال

چوب ترک‌خورده و کهنه، نمادی‌ست از فرسودگی زمان، اما در عین حال، اصالت بی‌زمان بودن. هیچ پرداختی روی آن صورت نگرفته. زبری، خشکی، و خطوط طبیعی چوب، خود، زبان پیکره‌اند.

چشم تراش‌خورده، نه زینت است، نه نشانه‌ی دیدن؛ بلکه امضای وجود است—دال بر آگاه بودن، زنده بودن، و مهم‌تر از همه، کافی بودن صرفِ حضور.

تأثیر حسی و روانی

اثر به چشم نمی‌آید، اما به جان می‌نشیند. ایستادگی بی‌دلیل آن، نگاه بی‌خواست آن، و نبود هرگونه نمایش در آن، بیننده را با پرسشی مواجه می‌کند:
اگر فقط باشم، کافی‌ست؟
و شاید این پیکره، پاسخی‌ست به همین پرسش.

جمع‌بندی

“بودن، بی‌پرده” بیانیه‌ای‌ست برای زمانه‌ای که همه‌چیز باید کارکرد، معنا، و تأثیر داشته باشد. این مجسمه، چیز دیگری می‌گوید:
هستی، خودش یک معناست.
و گاهی فقط «بودن»، عمیق‌ترین هنر است.