فرمی ایستاده و ریشهدار که با گرهی از گذشته در میانهی خود بسته شده است. بافت چوب، خطوطِ فرسودهی زمان را یادآور میشود و پارچهی سنتی بر پیکر آن، باری از حافظهی قومی و معنوی دارد. این اثر نه برای حرکت، بلکه برای ماندن ساخته شده—تا ایستادگی آرام، صبوری عمیق، و پیوستگی به گذشته را تجسم کند.
فرم و ساختار
پیکرهای عمودی، ساده و متکی به ریشه. ساختاری ارگانیک و چوبی که بهظاهر ایستا و بیحرکت است، اما در عمق خود از حرکت زمان و سنگینی تاریخ سخن میگوید.
شاخهها یا دستها، نه رو به بالا در طلب، و نه رو به پایین در تسلیماند—بلکه در وضعیتی متعادل ایستادهاند، همانگونه که انسانی صبور، در انتظارِ عبور روزها میایستد.
پارچهی سنتی بافتهشده، همانند کمربندیست که پیکره را در خود نگه داشته—نه برای زینت، بلکه برای حفظ چیزی درونی، همچون خاطرهای که درون جسم پیچیده شده باشد.
مضمون و نگاه فلسفی
این اثر درباره صبوریایست که با فریاد همراه نیست؛ درباره ریشهداشتن در فرهنگی که در ظاهر ساکت، اما در عمق خود زنده و مقاوم است.
بندی که گذشته را نگاه داشته، ما را با معنای پایداری و دوام در بستری از فراموشی مواجه میکند.
رفعتی در اینجا، مجسمه را به استعارهای از «بدن حافظه» تبدیل میکند—جسمی که ایستاده، چون هنوز گذشته را حمل میکند.
متریال و تکنیک
چوب با خطوط طبیعی، حامل نقشِ زمان و فرسودگیست.
پارچهی سنتی نه فقط عنصر تزئینی، بلکه رسانهای برای انتقال حس فرهنگی است؛ نشانهای از زیستبومی فراموششده یا در حال انقراض.
رفعتی بدون اغراق، از سادگی متریال بهره میبرد تا پیچیدگی معنا را نمایان کند.
تأثیر احساسی
اثر در عین سادگی، مخاطب را وامیدارد به مکث.
نه فریاد میزند، نه میگریاند—بلکه احساسی از همراهی با آنچه بوده را ایجاد میکند؛ حس ایستادن با چیزی که هنوز نرفته است.
در این اثر، آرامش خودْ نوعی قدرت است.
جمعبندی
“نگهداشتهشده با گذشته، ایستاده در اکنون” بیانیهایست درباره ریشه، حافظه، و شکوه صبوری بیادعا.
این اثر بهجای واکنش، یادآوری میکند—و در جهانی پرهیاهو، این یادآوری خود نوعی ایستادگیست.



