نَفَسِ شرم

سال خلق اثر: 2015
ابعاد : ۳۷ × ۱۴ × ۱۸ سانتی‌متر (ارتفاع × طول × عمق)
وزن : 440 گرم
تیراژ : تک نسخه
خالق اثر : محمود رفعتی
متریال : چوب طبیعی (ریشه)، پرداخت سطحی مینیمال
تکنیک : پیکره‌سازی انتزاعی با تاکید بر حالت تدافعی و مفهوم شرم درونی

شرح اثر: فرمی نحیف و پیچ‌خورده، سر به زیر، در میانه‌ی گریز از نگاه، در تردیدی بی‌پایان. «نَفَس شرم» بازنمایی جسمی‌ست از احساس شرمِ نهادینه‌شده؛ لحظه‌ای که انسان نه توان پنهان‌شدن دارد و نه جرئت آشکار شدن.

فرم و ساختار

مجسمه «نَفَسِ شرم» با کمترین مداخله و بیشترین صداقت، پیکره‌ای را پیش روی ما می‌گذارد که در عین ایستادن، خمیده است؛ در عین بودن، گویی قصد ناپدید شدن دارد. پیکره‌ای کشیده، با اندام‌هایی مارپیچ و چرخان، شبیه خطی ناتمام از دست‌خطی لرزان. فرمی ساده اما پرکشش، که بدن را چون درختی خمیده از شرم به تصویر می‌کشد.

این فرم ایستا و لغزنده، مخاطب را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد: نه در فرار، نه در تسلیم. حضور این پیکره بر پایه‌ای چوبی، تضادی ایجاد می‌کند میان زمینی بودن ماده و ناپایداری روانی فرم؛ گویی ریشه دارد، اما دلش می‌خواهد نباشد.

مضمون و نگاه فلسفی

“نَفَسِ شرم”، نه فقط یک حس، که یک وضعیت وجودی‌ست. این اثر درباره‌ی لحظه‌ای‌ست که انسان درون خودش فرو می‌ریزد؛ لحظه‌ای که آینه‌ها را پس می‌زند، چشم از دیگران می‌دزدد و حتی تابِ دیدنِ خود را ندارد.

شرم در این اثر، پدیده‌ای فردی نیست؛ بلکه تجربه‌ای مشترک، اما پنهان‌شده از جهان است. رفعتی، با این مجسمه، نشان می‌دهد که چگونه بدن می‌تواند صدای احساسات خفه‌شده باشد. این پیکره، صدای کسانی‌ست که در درون خود فرو رفته‌اند و در انزوای خاموشی، هنوز زنده‌اند.

متریال و تکنیک

چوب طبیعی، آن‌چنان‌که از طبیعت جدا شده، اما هنوز حافظه‌ی تنه و شاخه را در خود دارد، بهترین رسانه برای بیان چنین احساسی‌ست. تکنیک اجرای رفعتی در این اثر، بر پایه‌ی کمینه‌گرایی است: کمتر تراشیدن، کمتر تغییر دادن، و بیشتر شنیدن صدای خودِ ماده.

فرم نهایی، به‌جای اعمال قدرت هنرمند بر ماده، به گفت‌وگویی شبیه است: هنرمند به چوب اجازه داده خود سخن بگوید—و نتیجه، پیکره‌ای شده که مخاطب را نه فریاد می‌زند، بلکه با نگاه خجالتی‌اش، درگیر می‌کند.

تأثیر احساسی

این مجسمه در ابتدا، آرام است؛ اما به مرور، مثل بوی خاک باران‌خورده، ذهن را پر می‌کند. از آن آثار نادری‌ست که بیشتر در «احساس» باقی می‌ماند تا در «مشاهده». نه به خاطر پیچیدگی تکنیکی، بلکه به خاطر صداقتی که در سادگی‌اش نهفته است.

پیکره‌ای بی‌ادعا که تو را وامی‌دارد به فکر کردن به لحظه‌هایی که خودت، سرت را پایین انداختی؛ به زمانی که دلت می‌خواست بودنت، کم‌تر دیده شود. این اثر، شرم را بازتاب نمی‌دهد؛ بلکه شرم را یادآوری می‌کند.

جمع‌بندی

“نَفَسِ شرم”، نه یک اثر تزئینی است، نه بیانیه‌ای بلند؛ بلکه آهی‌ست مجسم. این پیکره، موجودیتی‌ست که ساکن است، اما درونش موج می‌زند. به ما یادآوری می‌کند که شرم، بخشی از بودن ماست—و شاید تنها راه مواجهه با آن، پذیرفتنش است. اثری که بیننده را وامی‌دارد به زمزمه‌ی بی‌کلامی از درون خود گوش دهد: آیا هنوز هم، از خودت شرمگینی؟