پرندهای ایستاده بر تنهای کهن، بر بستری از سنگ و کاشیهایی که به یادگار ماندهاند؛ نه بهعنوان بار، بلکه بهمثابه نشان. اثر، گفتوگوییست میان گذشته و حال — میان خاکستر و پرواز. «خاطرهای ایستاده» تمثیل انسانیست که با تکههای شکستهی تجربه، قامت راست کرده؛ نه بر خلاف گذشته، بلکه بر شانههای آن. هر سنگ، زخمیست؛ اما حالا زیور است.



