پایهای شبیه به مغز یا جمجمه، ستونی نازک و لرزان، و پیکرهای سوار بر آن — تهی، اما سلطهگر. موجودی تاریک، با اندامی درهم، آویزان و بیثبات، بر بالای سازهای از اندیشه و شناخت. «وحشت در بلندا» روایت انسان یا سیستمیست که با تمام توخالیبودنش، جایگاه سلطه را تصاحب کرده. اثری دربارهی ترس از آنچه در بالا نشسته اما از معنا تهیست؛ هیبتی که عقل را خوار میکند و با رذالت، حکومت میسازد.



