بیانیه اثر : مجسمهسازی مفهومی با ترکیب چوب و سوختگی، تمرکز بر محدودسازی ذهن در قالبهای تحمیلی
توضیح اثر : فرمی تودهوار و پیچیده، تداعیگر مغز انسانی، درون قابی چوبی گرفتار شده است. بخشی از این مغز از چارچوب بیرون زده، اما قسمت بالایی آن بهوضوح سوخته و سیاه شده است. قاب، نه محافظ، که زندانیست برای اندیشهای که در تلاش برای فرار، بخشی از خود را از دست داده. این مجسمه استعارهایست از ذهنی که نمیگنجد، و برای رهایی، باید بسوزد.
فرم و ساختار
فرمی پیچخورده و متراکم، با ساختاری شبیه به مغز انسانی، در دل قابی هندسی و سخت اسیر شده است.
بافتهای چوبی بهگونهای پردازش شدهاند که چینخوردگیهای مغز را یادآوری کنند، درحالیکه بالاترین قسمت اثر بهوضوح سوخته و تیره شده است.
قاب چوبی نه فقط محدودکنندهی فیزیکی، بلکه نمایندهی چارچوبهای فکری، فرهنگی یا سیاسی است—ساختارهایی که اندیشه را درون خود گیر میاندازند.
بخشی از مغز از قاب بیرون زده و تلاش برای رهایی را نشان میدهد؛ اما به قیمت سوختن.
مضمون و نگاه فلسفی
این اثر تصویریست استعاری از ذهنی که در تقابل با ساختار ایستاده—ذهنی که در تلاش برای گریز از محدودیت، بخشی از خودش را از دست میدهد.
سوختگی در بالاترین نقطهی مغز، بهگونهای هشداردهنده، نشانهای از بهای فکر کردن، شک کردن و فراتر رفتن از آن چیزیست که «مجاز» تلقی میشود.
رفعتی اینجا از مغز بهعنوان میدان نبرد استفاده میکند؛ جایی که آتش نه از بیرون، بلکه از مقاومت درونی شعلهور شده است.
متریال و تکنیک
ترکیب چوب طبیعی و چوب سوخته، تضادی میان زندگی و مرگ، رشد و سوختن ایجاد کرده است.
استفاده از قاب چوبی با زوایای سخت، حس محاصره و انسداد را تقویت میکند.
پرداخت بافت چوب بهشکلی انجام شده که نهتنها ساختار مغز، بلکه انرژی فشرده و اضطراب درونی را بازتاب دهد.
تأثیر احساسی
اثر در نگاه نخست، کنجکاوی ایجاد میکند؛ اما با تمرکز بر سیاهی بالا، احساس اندوه، سوختگی و اضطراب را منتقل میکند.
مخاطب حس میکند که با اندیشهای طرف است که میخواسته زنده بماند، اما بخشی از آن در مسیر بقا سوخته است.
این تجربه، همدردی و هراس را همزمان برمیانگیزد.
جمعبندی
“سیناپسهای سوخته” تنها مجسمهای از مغز نیست؛ بلکه روایت بصریِ اندیشهایست که چارچوب را تاب نمیآورد.
در جهانی که تفکر آزاد هزینه دارد، این اثر نهتنها زبانی برای مقاومت، بلکه شکلی برای سوختنِ آرام ذهن است.




