- همه
- بازی
- بزرگ خاندان
- تلواسه های چوب
- خرنا
- زنجیرها

وقتی که مهربانی، دور شد

ماهیِ بیدریا

تخت فریب

تنهاتر از کنار هم

یادگارِ بیداد

خاطرهای ایستاده

خاموش در مدار

فرو رفته در خویش، ایستاده برای دیگران

سکوتی که نواخت

کاش مهربانی

مرثیهای برای لهشدگان

یادها پر میزنند

آنکه تنها بالا میکشد

حضورِ نبود

دلآشیان

ایمانِ پوسیده

خودِ کافی

صعود ناتمام

در پرسیدن زیستن














