شرح اثر: پیکرهای بیچهره و سنگین، کودک کوچکی را چون قربانی در آغوش گرفته. «پیشکش سرد» تجسم بیرحمی بیولوژیکیست؛ جایی که ویروس، بدون خشم و بدون مهر، جانهایی بیگناه را بلعید.
فرم و ساختار
اثر «پیشکش سرد» با فرمی عظیم، صلب، و بیچهره آغاز میشود؛ پیکرهای که از دل تنهی درختی فرسوده سر برآورده و شکلی نزدیک به هیولایی ناشناس، بیاحساس و خاموش دارد.
در میانهی این پیکره، شاخهای به شکل انسانی کوچک، خمیده و شکننده قرار گرفته که همچون قربانیای در آغوش جلاد به نظر میرسد. دستها چنگ نمیزنند؛ بلکه فقط نگه میدارند—بیاحساس، بیحرکت.
این سکونِ سرد، پیام اثر را فریاد میزند: تقدیم زندگیهای بیگناه، با دستانی که نه انساناند، نه حیوان—بلکه بخشی از فاجعهای کور و بیمنطق.
مضمون و نگاه فلسفی
“پیشکش سرد” مجسمهایست از استعارهی تلخ زیست معاصر: جایی که نیروهای نامرئی اما قدرتمند (مثل ویروس، جنگ، فقر) زندگیها را میبلعند، بیآنکه کسی خشمگین یا پاسخگو باشد.
پیکرهی اصلی، نه خبیث است و نه دلسوز؛ بلکه همانند خود ویروس کرونا، فقط هست، و عمل میکند. بدون قضاوت. بدون هیجان. و این بیتفاوتی، ترسناکتر از شرّ است.
کودکی که در آغوش اوست، نماد قربانیان خاموش است: آنانی که آماری شدند، نه داستانی. کسانی که نه فریاد زدند، نه شنیده شدند.
متریال و تکنیک
رفعتی از چوب خام و حجیم بهره گرفته تا بازتولید فیزیکیِ سنگینی یک فاجعه را ممکن سازد. سطح زبر، ترکدار و خالی از صیقل، به بینظمی و خشونت ساختاری اشاره دارد. فرم پیکره کودکمانند، از درون تنه درآمده، بیهیچ جداسازی یا حفاظت.
تکنیک کار نه در تزئین، بلکه در قدرت ترکیب و چینش است؛ جایی که فرم، خود روایت را شکل میدهد—بینیاز از کلمات.
تأثیر احساسی
مخاطب، در برابر این اثر، احساس سرما و بیپناهی میکند. نه به خاطر خون، نه به خاطر خشونت، بلکه بهخاطر سکوت مجسمه. سکوتی که بیشتر از فریاد، هشدار میدهد.
اثر، بدون درخواست همدردی، تو را درگیر سوگواری میکند.
سوگواری برای بیصداترین قربانیان.
جمعبندی
“پیشکش سرد” نه فقط بازنمایی یک فاجعهی جهانی، بلکه هشدار به فراموشی جمعیست.
ما در میانهی بحرانی ایستادهایم که از انسانها عدد ساخته است.
و رفعتی با این اثر، ما را وادار میکند بپرسیم:
در جهانی که مرگ، بینام میآید و بیصدا میگذرد—چه کسی یادآور خواهد بود؟



