پیکرهای افتاده، خمشده یا در حال عبور؛ بر بستری از تنهی بریده و زنجیر. همراهی کاج خشک و تکهای از جنس حافظه. نه سوگوار، نه قهرمان – تنها پژواکی از حضوری که بود، اما قدرش دانسته نشد. «پژواک پس از نبودن» یادآور تمامی کسانیست که در زمان بودنشان، نادیده گرفته شدند و تنها پس از رفتنشان، مجسمه شدند. اثری دربارهی تأخیر، سکوت، و حسرتی که دیگر هیچ کاری از آن ساخته نیست.



