شرح اثر: این مجسمه، سری مسخشده را به تصویر میکشد—نیمهانسان، نیمهحیوان، بیچشم، بیصدا. اما برخلاف ظاهر دگرگونشدهاش، حالتی آرام و نجیب دارد. فرم چوب، نرم، گرد و خجالتیست، و موهای طنابیاش نه آراسته، بلکه ساده و پذیرا هستند. عنوان «وقار در مسخ» بیانگر این حقیقت است که گاه، حتی در فروریزی هویت، چیزی از نجابت میماند.
■ فرم و ساختار
این مجسمه، یک سر حجیم، صیقلخورده، بیچشم و بیلب را به تصویر میکشد؛ پیکرهای که نهفقط از جزئیات چهره انسانی تهی شده، بلکه به شکل موجودی دیگر درآمده—چیزی میان انسان، حیوان و اسطورهای خاموش.
سطح چوب، نرم و منحنی است، اما ترکها، گرهها و بافتهای درونی چوب، هویت آن را پیچیدهتر کردهاند. موهایی از طناب بافتهشده، در بینظمی و بیتکلفی روی سر قرار گرفتهاند—نه به قصد زیبایی، بلکه گویی یادگار انسانی است که دیگر انسان نیست.
مضمون و تأویل مفهومی
وقار در مسخ، عنوانیست که تضاد درونی مجسمه را آشکار میکند. ما با پیکرهای مواجهیم که هویتش دگرگون شده، چهرهاش را از دست داده، ولی چیزی از درون آن فرو نریخته.
این اثر میگوید:
- میتوانی انساننما نباشی، اما هنوز نجیب بمانی؛
- میتوانی چشم نداشته باشی، اما ببینی؛
- میتوانی مسخ شوی، اما نلرزی، نغرّی، نگریزی.
پیکره، نماد انسانیست که در تلاطمهای فرهنگی، سیاسی یا روانی، «خودِ پیشین» را از دست داده، اما در درون، ساکن مانده—با وقار.
متریال و زبان بصری
چوب طبیعی بافتدار، حامل نوعی خشونت خام و در عین حال صداقت بیپیرایه است. استفاده از طناب برای مو، ساده اما معناگرایانه است—نه برای زیبایی، بلکه برای حفظ اتصال با چیزی که زمانی «انسان» بود.
فرم کلی پیکره، نه تهدیدگر است، نه مضحک—بلکه سنگین، صامت، و محترم است.
تأثیر احساسی و روانی
تماشای این مجسمه، حس دوگانهای ایجاد میکند:
- هم دلسوزی برای موجودی که از چهرهاش تهی شده؛
- و هم احترام به وقاری که هنوز، حتی در بیچهرهترین وضعیت، خود را نگه داشته.
اثر ما را دعوت میکند به این پرسش:
اگر همهچیز از تو گرفته شود—آیا هنوز میتوانی آرام باشی؟
جمعبندی
“وقار در مسخ” مجسمهایست از انسانِ پساانسان؛ موجودی که در فروپاشی هویتش، هنوز ایستاده است. اثریست از مقاومت بدون هیاهو، و از کرامتی که از ریشه میآید.



