وعده‌ی رهایی

سال خلق اثر: 2016
ابعاد : ۳۴ × ۲۴ × ۹ سانتی‌متر (ارتفاع × طول × عمق)
وزن : 190 گرم
تیراژ : تک نسخه
خالق اثر : محمود رفعتی
متریال : چوب طبیعی، فلز، کلیدهای قدیمی
تکنیک : ترکیب تکنیک مجسمه‌سازی و چیدمان با استفاده از متریال‌های نمادین

صلیبی از چوب کهنه، پوشیده از کلیدهایی که هیچ قفلی را نمی‌گشایند. در ظاهر نشانی از ایمان، اما در بطن خود روایتگر امیدهایی‌ست که به در بسته می‌خورند. پیکره‌ای که در پایه‌ی صلیب نشسته، شبیه انسانی در حال نیایش یا تسلیم، بار دیگر پرسشی را مطرح می‌کند: آیا نجات، وعده‌ای واقعی است یا تنها تعلیقی در مسیر فراموشی؟

فرم و ساختار

این اثر با صلیبی چوبی و مجموعه‌ای از کلیدهای فلزی طراحی شده که به‌دقت روی پیکره‌ی صلیب قرار گرفته‌اند.
در نگاه نخست، ما با نمادی از ایمان و نجات روبه‌رو هستیم، اما فرم قرارگیری کلیدها و عدم وجود هیچ قفلی، به‌تدریج روایت را به‌سوی ابهام و تردید سوق می‌دهد.
پایه‌ی اثر با چوبی خمیده و ارگانیک، حالتی از نیایش یا تسلیم را تداعی می‌کند—گویی انسانی در برابر چیزی که نمی‌فهمد، زانو زده است.

مضمون و نگاه فلسفی

“وعده‌ی رهایی” درباره‌ی شک است؛ درباره‌ی امیدهایی که وعده داده شده‌اند، اما هرگز تحقق نیافته‌اند.
صلیب، که قرن‌ها نماد نجات و فداکاری بوده، در این‌جا با کلیدهایی تزئین شده که هیچ کاربردی ندارند.
این تصویر، تماشاگر را با این پرسش تنها می‌گذارد: آیا ایمان همیشه نجات‌بخش است؟ یا گاهی فقط شکل نجات را به خود می‌گیرد؟
اثر، ایمان را نه به‌عنوان حقیقتی مطلق، بلکه به‌مثابه سازه‌ای انسانی و قابل‌تردید به چالش می‌کشد.

متریال و تکنیک

ترکیب چوب کهنه، فلز، و کلیدهای قدیمی، انتخابی آگاهانه برای انتقال حس قدمت، سنت، و فقدان است.
رفعتی در این‌جا از تکنیک مجسمه‌سازی در کنار چیدمان استفاده کرده تا اثر، هم‌زمان هم «پیکره» باشد و هم «مفهوم».
استفاده‌ی دقیق از عناصر نمادین، به اثر کیفیتی آیینی، اما شکاکانه می‌دهد.

تأثیر احساسی

اثر در لحظه‌ی نخست ممکن است حس آرامش یا تقدس القا کند، اما هرچه بیشتر در آن دقیق می‌شویم، ناامیدی و پوچی درونی‌اش آشکار می‌شود.
حس آویختگی، بی‌کاربردی کلیدها، و خمیدگی پیکره، همگی نشانه‌هایی از فریبی ظریف‌اند: فریب نجات، فریب ایمان، فریب امید.

جمع‌بندی

“وعده‌ی رهایی” اثری‌ست که به‌ظاهر از ایمان می‌گوید، اما در عمق، درباره‌ی شک، خستگی و نیایشِ بی‌پاسخ سخن می‌گوید.
مجسمه‌ای که ما را با پرسشی تنها می‌گذارد: اگر کلیدها، در را نگشایند، آیا هنوز امیدی هست؟