شرح اثر: پیکری انسانی بر ساختاری شبیه قفس از ریشهها نشسته، بیحرکت و منفعل، گویی به بند بودن خو کرده است. اثری تفسیربرانگیز از مرز میان پذیرش و اسارت، خودساختگی و محدودیت.
این مجسمه، پیکرهای تنها از انسان را به تصویر میکشد که بر فراز سازهای ارگانیک و ریشهمانند نشسته است – قفسی نه از جنس فولاد، بلکه از جنس طبیعت، تاریخ یا شاید باور. این «ریشهها» نه برای تغذیه، بلکه برای محدود کردن، بالا میآیند. آنها معماری پیچخوردهای را تشکیل میدهند که مرز بین رشد و حبس را محو میکند. این پیکره چهارزانو نشسته، پشتش به زمین است و صورتش دیده نمیشود – حالتی که تداعیکنندهی کنارهگیری، تسلیم یا استقامت خاموش است. او از نظر فیزیکی مهار نشده و به طور قابل مشاهدهای مقید نیست، با این حال سکون او مطلق به نظر میرسد. این نشان دهندهی کسی است که به طور فعال مقاومت نمیکند، بلکه تسلیم اسارت درونی خود شده است . این قطعه، ایدهای ظریف اما قدرتمند را زیر سوال میبرد: آنچه زمانی ما را به زمین مینشاند، میتواند به چیزی تبدیل شود که ما را به دام میاندازد. سنتها، هویتها، ایدئولوژیها – حتی باورهای درونی – ممکن است در ابتدا به عنوان منابع ثبات باشند، اما با گذشت زمان، میتوانند به قفسهایی از عادت، ترس یا سکوت موروثی تبدیل شوند . «نشسته بر ریشههای اسارت» اثری فلسفی و آرام است. فریاد نمیزند. تأمل میکند. و از بیننده میپرسد: آیا بر فراز زندان خود نشستهاید و باور دارید که آزاد هستید؟



