شرح اثر: پیکرهای خمیده، تاریک، با شاخههایی خشک و حفرههایی در دل تن؛ «مرثیهای برای فراموششدگان» تجسم افغانستان است—سرزمینی که بر نقشه هست، اما در حافظهی جهانی به حاشیه رفته. اثری از سوگواری برای ملتی قربانی، بیآنکه دیده شود.
فرم و ساختار
اثر با قامتی شکسته، بدنی پر از حفره و شاخههایی خشک و تیره، همچون موجودی نیمهزنده ظاهر میشود. شکلی که انگار از خاک برخاسته، اما دیگر انسانی نیست—ملتیست که جسم شده.
بدنهی اصلی، دوپایهای است—در حالت گامبرداشتن یا افتادن، و همین دوگانگی، اثر را در مرز بین زندگی و نابودی نگه میدارد. شاخهها مثل شعلههایی منجمد بالا رفتهاند—نه در حال سوختن، بلکه سوختهشده.
مضمون و نگاه فلسفی
“مرثیهای برای فراموششدگان” نهفقط یک ادای احترام است، بلکه یک فریاد خاموش است بهجای ملتی که قربانی شدهاند، بیآنکه دیده شوند.
افغانستان، در این اثر، نه فقط بهعنوان یک کشور، بلکه بهعنوان یک پیکرهی نمادین رنجِ انسانی ظاهر میشود—جایی که جهل، افراط، خشونت و قدرتطلبی، پیکر جامعه را حفرهحفره کردهاند.
این مجسمه دربارهی سرزمینیست که دیگر صدایش در جهان شنیده نمیشود. جهانی که مشغول سیاست است، و «انسان» را از یاد برده است.
متریال و تکنیک
چوب طبیعی، در حالت خام، پیچخورده و زخمدار انتخاب شده—نه برای زیبایی، بلکه برای بازتاب درد.
رفعتی در اینجا از زیباییشناسی تزئینی فاصله گرفته و به زبان بافت، سوراخ، خشکی و طناب روی آورده.
طناب، مثل حلقهی دار است؛ اما گره خورده به گردنی که دیگر نمیلرزد—نه از ترس، بلکه از خستگی.
شاخههای سوخته، همان آتشهایی هستند که خاموش نشدهاند، اما دیگر روشنایی ندارند—فقط یادآور سوزشاند.
تأثیر احساسی
اثر در نگاه اول ناآشناست، اما بیدلیل همدردی ایجاد میکند. بدنی خمیده، با سر پایینافتاده، مثل کسی که هیچکس صدایش را نشنیده اما هنوز ایستاده است.
این مجسمه، با سکوتش، تو را مجبور میکند به فکر کردن—نه دربارهی “افغانستان بهعنوان خبر”، بلکه بهعنوان بدنی زنده، زخمی، و رهاشده.
جمعبندی
“مرثیهای برای فراموششدگان” تنها یک یادبود نیست—خودِ فراموششدههاست.
نه فقط یک ملت، بلکه هر کسی که در جهانی پر سر و صدا، بیصدا رنج کشیده است.
رفعتی با این اثر، تاریخ را در چوب حک کرده—نه برای ثبت، بلکه برای یادآوری.



