فرو رفته در خویش، ایستاده برای دیگران

سال خلق اثر: 2014
ابعاد : ۴۹ × ۲۶.۵ × ۹.۵ سانتی‌متر (ارتفاع × طول × عمق)
وزن : 3400 گرم
تیراژ : تک نسخه
خالق اثر : محمود رفعتی
متریال : چوب طبیعی، طناب، پایه چوبی صیقلی
تکنیک : مجسمه‌سازی مفهومی با تأکید بر تضاد ظاهر و درون، خودنمایی و درون‌گرایی هم‌زمان

شرح اثر: پیکره‌ای ایستاده و برافراشته با سطحی صاف و درخشان، اما با درونی طنابی و گره‌خورده. اثر «فرو رفته در خویش، ایستاده برای دیگران» استعاره‌ای‌ست از انسانی که نمایشی برای نگاه بیرونی ساخته، در حالی که درونش در پیچش، انسداد و فشار فرورفته است. این تضاد میان آنچه می‌نمایانیم و آنچه هستیم، جوهره‌ی این اثر را شکل می‌دهد.

فرم و ساختار

این اثر از پیکره‌ای چوبی، صاف، صیقلی و برافراشته ساخته شده است. فرمی عمودی و محکم دارد—ظاهری که اعتماد به‌نفس، اقتدار یا حتی وقار را القا می‌کند.
اما در تضاد کامل با سطح بیرونی، شکافی در امتداد تنه‌ی مجسمه دیده می‌شود که درون آن طناب‌هایی ضخیم و درهم‌تنیده قرار گرفته‌اند.

همه‌چیز در این اثر دوگانه است:

  • بیرون، ایستاده و درخشان؛
  • درون، پیچیده و فشرده.

مضمون و تأویل روان‌شناختی

اثر استعاره‌ای‌ست از انسانی که برای نگاه دیگران ایستاده—نمایشی صیقل‌یافته، حساب‌شده، و متکی به ظاهر.

اما در پشت این قامت استوار، مجموعه‌ای از گره‌ها، ترس‌ها، تعارض‌ها و بارهای فروخورده‌ی شخصی پنهان شده‌اند.

طناب‌ها نه فقط متریال فیزیکی، بلکه استعاره‌ای از فشارهای درونی‌اند:
ترس از نادیده گرفته شدن، اضطراب دیده‌شدن، نیاز به تحسین، یا سایه‌ی رازهای شخصی.

نگاه فلسفی: بودن در تقابل با نمودن

اثر در تقابل دو مفهوم بنیادین است:

  • (بودن )حقیقت درونی، تنیدگی، آشفتگی
  • (نمودن ظاهر) ایستادگی، تصویر قابل تحسین

اینجا، «فرو رفتن در خویش» نه شکست است، نه ضعف—بلکه یک واقعیت خاموش است که زیرِ قامتِ «ایستاده برای دیگران» دفن شده.

این همان جایی‌ست که اثر از مجسمه به تجربه‌ی زیسته تبدیل می‌شود.

تأثیر احساسی

اثر به‌طرز دردناکی آشناست. بیننده ممکن است خودش را در آن ببیند:

  • احساس کند که چقدر ایستاده،
  • اما چقدر در خود فرو رفته؛
  • چقدر دیده شده،
  • اما چقدر دیده نشده است.

این مجسمه، ما را دعوت نمی‌کند که تحسینش کنیم،
بلکه به ما می‌گوید:
نگاه کن؛ شاید این تویی.

جمع‌بندی

“فرو رفته در خویش، ایستاده برای دیگران” تجسم انسانی‌ست که
با تمام نظم بیرونی‌اش، درونش تنیده، بسته، و فشرده است.
او ایستاده است—نه برای خودش،
بلکه برای نگاهی بیرونی.
و اثر با صدایی آرام، می‌پرسد:
تا کی می‌توانی ایستاده باشی، وقتی درونت فرو ریخته؟