شرح اثر: فرمی برافراشته اما خاموش، با سطحی سوخته و براق. «صعود ناتمام» تندیس انسانیست که بهسوی بالا میکشد، اما هنوز در بند زمین است. حرکتی متوقفشده، اما هنوز زنده.
فرم و ساختار
“صعود ناتمام” بر پایهای ایستاده است، اما خودش هرگز ایستاده کامل نیست. فرم چوبی آن، کشیده و پیچخورده است؛ گویی موجودیست در حال برخاستن، اما در لحظهای پیش از رهایی متوقف شده.
سطح اثر براق و سوخته است—سیاهشدگیِ چوب، نه از زوال، که از سوزش ناشی از کشمکش درونی حکایت دارد. آنچه در وهلهی نخست همچون یک درخت رو به آسمان مینماید، بهزودی پیکرهای میشود که در تلاش برای رسیدن به بالا، در لحظهای از پیشرفت منجمد شده است.
مضمون و نگاه فلسفی
“صعود ناتمام” روایت پُرتمثیلیست از تجربهی انسانی. میل به بالا رفتن، به رهایی، به رستگاری—اما واقعیتهایی چون سنگینی، محدودیت، ترس یا زمان، مانع تحقق آن میشوند.
این اثر، استعارهای از هر کسیست که چیزی را خواسته، برایش تقلا کرده، اما در آستانهی رسیدن، متوقف شده. توقفی که الزاماً شکست نیست؛ بلکه لحظهایست که تمنا، هنوز زنده است، اما عمل، فروکش کرده.
متریال و تکنیک
رفعتی بار دیگر از چوب طبیعی بهره برده، اما با پرداختی سوخته و لعابخورده، تضاد زیبایی و رنج را برجسته کرده است. چوبی که از دل طبیعت آمده، اما در مسیر فرم گرفتن، آتش دیده، صیقل خورده، و به شکلی نیمهروشن و نیمهسوخته باقی مانده است.
تکنیک ساده اما دقیق او، بر فرم و وضعیت تمرکز دارد نه بر تزئین. پایهی چوبی اثر نیز بهمثابه نقطهی بازداشت فرم است—جایی که پیکره به آن وصل است و نمیتواند از آن رها شود.
تأثیر احساسی
اثر احساسی از ایستایی درون پویش را منتقل میکند؛ تو را با یک کشش ناتمام تنها میگذارد. نوعی پرسش درون مخاطب شکل میگیرد:
اگر رهایی تا اینجا آمده، چرا متوقف شد؟
چه چیز مانع شد؟
و مهمتر از آن:
آیا هنوز امکان ادامه هست؟
این اثر نه امید را میکشد، نه پیروزی را جشن میگیرد؛ بلکه در میانه میایستد. جایی که بیشتر ما در زندگی حضور داریم: نه آنقدر پایین، نه آنقدر بالا—بلکه در آستانهی صعود.
جمعبندی
“صعود ناتمام” پیکرهایست از کشمکش انسان با مرزهایش. از نیرویی که میکشد، اما هنوز آزاد نشده است.
رفعتی در این اثر، لحظهای را مجسم کرده که در آن، رهایی هنوز ممکن است—اما هنوز محقق نشده.
و این همان لحظهایست که پرمفهومترین، و انسانیترین لحظهی زیستن است.



