دستِ عَلَم، در خدمت فریب

سال خلق اثر: 2022
ابعاد : ۲۱ × ۱۴.۵ × ۶ سانتی‌متر (ارتفاع × طول × عمق)
وزن : 320 گرم
تیراژ : تک نسخه
خالق اثر : محمود رفعتی
متریال : چوب طبیعی، فلز، زنجیر آهنی، رنگ
تکنیک : ترکیب حجمی و بازنمادسازی آیینی

شرح اثر: این مجسمه، با الهام از فرم دستِ عَلَم در آیین‌های مذهبی، روایتگر فریبی‌ست که در لباس تقدس رخ می‌دهد. دست به ظاهر گشوده و کمک‌رسان، اما در دل خود پرنده‌ای اسیر دارد—و زنجیری که در پایین قرار گرفته، نه نشانه‌ی سوگواری، بلکه نماد اسارت ذهنی‌ست. این اثر، نقدی‌ست بر تبدیل آیین به ابزار خرافه.

در نخستین نگاه، فرم اثر یادآور دست عَلَم است—نمادی مذهبی، مقدس و آشنا برای مخاطب ایرانی. دستی برافراشته، ایستاده، انگار برای یاری، دعا یا بخشش. اما همین فرم آشنا، در بطن خود حامل تضادی عمیق است: در مرکز کف دست، پرنده‌ای آهنی—تیره و بی‌جان—جای گرفته، و در پایین، زنجیری زنگ‌زده قرار دارد.

چیدمان مجسمه بر محور تقابل ظاهر و حقیقت بنا شده. دستی که باید رهایی ببخشد، در دل خود زندان ساخته است. پرنده، به‌جای پرواز، در مشت محبوس است. زنجیر، به‌جای وابسته بودن به ظلم، به نماد آیین گره خورده است. اثر با زبان فرم، انتقادی را بیان می‌کند که در کلام نمی‌گنجد.

مضمون و نقد نمادین

این مجسمه، تفسیر و بازتعریفی جسورانه از «تقدس نمادها»ست—و مشخصاً از علم عاشورایی، که همواره نشانه‌ای از ایمان، آزادگی و ایثار شمرده شده. اما هنرمند، بی‌آنکه به توهین یا تخریب روی آورد، از طریق جابجایی معناها، این نماد را به ساحت نقد می‌برد.

“دستِ علم” در اینجا، دیگر ابزار ایمان نیست؛ بلکه پوششی‌ست بر فریب. اشاره به آن دارد که چگونه آیین، وقتی تهی از آگاهی و تفکر شود، می‌تواند تبدیل به ابزاری برای تحمیق و خرافه‌سازی گردد. پرنده، نماد آزادی، در دل دست زندانی شده—و زنجیر در پایین اثر، به‌جای رهایی، معنای اسارت ذهنی را تداعی می‌کند.

تکنیک و متریال

ترکیب چوب طبیعی، فلز سنگین و زنجیر آهنی، هم در فرم و هم در مفهوم، تضاد را نشان می‌دهد. چوب، حامل حافظه و طبیعت است؛ اما در اینجا، به‌جای ارگانیک بودن، حالتی مومیایی‌شده پیدا کرده. فلز پرنده، سنگین و تیره، نشانه‌ی مرده بودن آزادی‌ست. زنجیر نه زینتی‌ست، نه کاربردی—بلکه به‌مثابه امضای پنهانی اثر، پیام اصلی را مهر می‌زند: “این دست، نجات نمی‌دهد.”

تأثیر حسی و فکری

اثر در برخورد نخست شاید به‌ظاهر آشنا و حتی مذهبی به‌نظر برسد، اما هرچه بیشتر نگاه می‌کنی، بیشتر می‌فهمی که با یک بازخوانی انتقادی روبه‌رو هستی. این اثر، به‌جای فریاد، نجوا می‌کند—اما نجواهایی که مخاطب را مجبور به اندیشیدن می‌کنند. آیا ما به آنچه می‌پرستیم، اندیشیده‌ایم؟ آیا هر دستی که برای یاری بالا می‌رود، واقعاً یاری‌گر است؟

جمع‌بندی

“دستِ علم، در خدمت فریب” اثری‌ست که با احترام به نمادهای فرهنگی، آن‌ها را به عرصه‌ی تفکر و بازاندیشی می‌برد. در جهانی که فریب گاه در لباس ایمان ظاهر می‌شود، این اثر از مخاطب دعوت می‌کند تا چشم‌های خود را از روی ظاهر بردارد و به عمق نگاه کند. هنرمند، نه دشمن آیین، بلکه دشمن خرافه است—و این اثر، بی‌آنکه فریاد بزند، افشا می‌کند.