شرح اثر: انسانی در موقعیتی فرو رفته، همچون گودالی که از آن گریزی نیست. انحنای چوب چون پناهگاهیست که هم امنیت دارد و هم اسارت. زنجیر دور گردن، نماد جبرهای ناگزیر فردی و اجتماعیست که انسان را در بر گرفتهاند.
اثر «در گودی جبر» تصویریست از انسانی که در دل نرمی و آرامش ظاهری، به بند کشیده شده است. فرمی منحنی و درخودفرورفته، که شاید در نگاه نخست، نشانی از تسلیم یا مراقبه باشد، اما با نگاهی دقیقتر، زنجیری که به دور گردن پیچیده شده، وجه پنهان ماجرا را برملا میکند: جبر.
این جبر میتواند بیرونی باشد — ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی — یا درونی: عادتها، ترسها، و خاطرات. شکلگیری حجم با متریال طبیعی مثل چوب و فلز، اشارهای دارد به درهمتنیدگی طبیعت و فرهنگ، خویشتن و جامعه.
اثر نه فریاد میزند، نه مقاومت میکند؛ بلکه در سکوت، وضعیت انسان مدرن را به تصویر میکشد: موجودی اسیر در فضایی خمیده، که نه در حال فرار است، نه در آرامش. ایستاده، اما در بند. خمیده، اما زنده.
این مجسمه استعارهایست از زیست درونی ما؛ آنجا که گاهی با لبخند، جبر را میپذیریم. و درست در همینجاست که هنر اثر میدرخشد — در لحظهی تضاد میان ظاهر و معنا، سکون و ستیز.



