شرح اثر: این پیکره خمیده، با شکلی شبیه به علامت سؤال، یادآور روح انسانیست که درگیر شک و پرسشگریست. بافت زبر، انحناهای درونی، و حذف شدن نقطهی پایانی، نمادیست از مسیر دشوار تشکیک. این اثر، تجسمیست از زندگیای که در پرسش معنا مییابد؛ نه در پاسخ، نه در یقین. مجسمه، دعوتیست به زیستن در تردید و افتخار به جستجو.
این اثر در نگاه اول، یک علامت سؤال است؛ اما نه از آن نوعی که در کتابها میبینیم — اینجا، علامت سؤال زنده است، از چوب تراشیده شده، زخمی، بافتدار، و نه کاملاً کامل. بهجای نقطهی انتهایی، گویی چیزی حذف شده یا در جریان فرسایش است.
پرسش بهمثابه فرم
فرم خمیدهی چوب، با حرکتی آرام و درونی، تداعیگر اندیشهایست که نه سرراست است، نه قطعی. جنس چوب، با بافتی خشن و طبیعی، نمایانگر رنج شک است — زیستن در حال پرسش، بهجای فرو رفتن در یقین. پیکره، بیش از آنکه جوابی داشته باشد، خودِ پرسش است. و درست بههمین دلیل، به مخاطب نمیگوید چه بفهمد؛ بلکه وادارش میکند بایستد، فکر کند، مکث کند.
حذف نقطه، حذف پایان
در انتهای علامت سؤال، نقطهای نیست. شاید جا مانده، شاید از بین رفته، یا شاید هیچوقت نبوده و این حذف، اتفاقی نیست —.
این همان مسیر تشکیک است: بیانتها، فرساینده، اما اصیل.
استعارهای از ذهن شکاک
این اثر یادآور ذهنیست که آسان نمیپذیرد، زود باور نمیکند، و هر پاسخ را یک سؤال تازه میداند. شکل ایستادهاش، گویی در حال فرار از تخت بودن است؛ گویی هنوز در حال خم شدن، اندیشیدن، تردید کردن است.
نتیجهگیری
“در پرسیدن زیستن” مجسمهایست که ایستادن را نمیآموزد،
بلکه خم شدن را، مکث کردن را، تردید کردن را مقدس میسازد.
در جهانی که پر از قطعیتهای ساختگی است،
این اثر دعوتیست به بازگشت به پرسش —
پرسشی بیپاسخ، اما شرافتمند



