پیکرهای خمیده، نگران، و خیره به دایرهای فلزی که در دل خود دارایی یا مفهومی از ثروت را جای داده. اثر، روایتگر انسانی است که هم محافظ و هم بردهی دارایی خود شده؛ گویی در حلقهای بسته، هم نگهبان است و هم اسیر. «در حلقهی حرص» نقدیست بر زیادهخواهی، وابستگی بیمارگونه به مال، و آن مرز نامرئی که آزادی را با اسارت در قالب «مالکیت» مبادله میکند.



