پیکرهای خشکیده، سوخته، و در بند؛ برآمده از پایهای سرد و صنعتی، با بازوانی چون شاخههای خشک که دیگر بار نمیآورند. زنجیر از گردن و تنهاش آویخته و تا پایه ادامه دارد—نه برای نگهداشتن، بلکه برای فروکشاندن. «بسته به مغاک» تصویریست از انسان در چنگ اعتیاد؛ جایی که فروپاشی تدریجی، آرام و بیصدا، اما عمیق و غیرقابل بازگشت است. این اثر نه مرثیهایست برای مرگ، بلکه سندیست از زندگیِ فراموششده.



