شرح اثر: اثری استعاری از صعود کسانیست که بر شانهی توده مردم ایستادهاند، اما با رسیدن به قدرت، نهتنها آن پایهها را نمیبینند، که آنها را از یاد بردهاند. ترکیب شاخههای چوبی که مانند دستان یا بدنهایی فشرده بالا رفتهاند، بستر پرندهایست که نماد تکبر قدرت است؛ زیبا، اما بیریشه.
این اثر، تصویری است از صعودی باشکوه، اما بیریشه. فرمی پیچیده، چندلایه و شاخهگون که از زمین برخاسته و در رأس خود پرندهای قرار داده؛ نه پرندهای در حال پرواز، بلکه پرندهای نشسته، خیره، و مغرور.
لایهی اول: ساختار و ترکیببندی
فرم کلی اثر تداعیکنندهی درختیست بیبرگ، اما پر از نیرو. شاخههایی چرخیده و درهمتابیده که گویی هر کدام بازوییست، پاییست، یا حتی انسانیست که در زیر بار صعودِ دیگری خم شده. این ساختار، استعارهایست از مردمی که زیربنای قدرت میشوند، اما نامشان هیچکجا نیست.
لایهی دوم: پرنده، نه بهمثابه آزادی
پرندهای که در بالاترین نقطه نشسته، دیگر نماد پرواز نیست. نه بالگشوده، نه شوق رهایی. این پرنده، چیزی شبیه مجسمهی قدرت است؛ زیبا، اما بیحس. بلندمرتبه، اما جدا افتاده از آنچه پایین است.
لایهی سوم: نقد اجتماعی
این مجسمه، یادآور تاریخهاییست که در آن، نخبگان، انقلابیون، یا سیاستمداران، بر دوش مردم بالا رفتهاند، اما پس از رسیدن، مردم را فراموش کردهاند. هیچ دستی به پایین دراز نیست. هیچ نشانی از همدلی نیست. فقط ارتفاع است — و فاصله.
جمعبندی
“بزرگ، بر شانههای فراموششده“ نه نفی قدرت است، نه دشمنی با صعود.
بلکه یادآوری ریشههاست.
یادآوری اینکه هیچ پرندهای، اگر زمین زیر پایش نباشد، نمینشیند.
و هیچ اوجی، بدون خاطرهی پایین، معنا ندارد.



