فرمی بلند و کشیده، چون انگشت یا ستون سرنوشت، درون قابی محدود محصور شده است. زنجیرهایی از بالادست تا مرکز اثر کشیده شدهاند و به جرمی اندامی متصلاند — گویی جنینی که از لحظهی پیشازایش، در بند آمده. «بر انگشت سرنوشت» اثریست دربارهی جبرهایی که پیش از آگاهی، پیش از اختیار، پیش از حتی بودن، بر ما سایه میاندازند. زنجیرهایی که نه انتخاب ما، بلکه میراث نانوشتهی ما هستند: ژنها، طبقه، جغرافیا، سنت، و ساختارهایی که انسان را شکل میدهند، پیش از آنکه خودش را بشناسد.



